ضریح امام حسین
ارجمندی راد
این بار دیگر داستان تکراری نیست. قصه عشق است و یک سفر. قصه استقبالی پرشور و بدرقه ای پر از اشک . داستان سفر یک کاروان نیست. داستان رساندن تکه هایی از مشبک هاییست که قرارست بشود تمام آرزوی دلهای شیعه .. که از همین جا ، از همین حالا هم تبرک و قداستش ، دل ها را هوایی می کند . و می برد تا نینوا ، تا عشق حسین (ع)...گفتیم "حسین" می شود نامش رابرد و یاد سرخی عاشورا و تشنگی فرات نیفتاد ؟ چه رسد به آنکه ضریحش را دنبال کنی ، از پشت قاب شیشه ای اش حتی از دور آن را ببینی و کربلایی نشوی. این عشق در خون من و توست. ربطی ندارد مال کجای این جغرافیایی . مرکزی یا خوزستان باشی ، یا حتی دورتر بدانی مسیر این صدف سپید از اینجا می گذرد خود را می رسانی و با دیدنش ، چشم را متبرک می کنی. اگر کربلا نرفتی بیشتر دلت می گیرد اگر هم بارها رفتی یاد تمام زیارت های امام غریبت ، دلتنگ ترت می کند. آری داستان، داستان یک سفر است.
از آنجا شروع می شود که مسئولیت ساخت ضریحی جدید را مردم شهر کریمه اهل بیت به گردن می گیرند و چه سعادتی بالاتر از این.
قم می شود محل رفت و آمد فرشتگان تا از همین زمین ضریح را طوفا کنند. هنرمندان می آیند و هنر نقش می زنند. استاد فرشچیان ، همان که عشق و ارادت را با هم در نقوش می آفریند.
در طرحش، همه نوع هنر اصیل ایرانی ترکیب می شود و جای جای ضریح پرمی شود از آیات آسمانی و اسامی خداوند و ائمه(ع) .
شش گوشه ضریح شبیه 6 گلدان بزرگ است و روی آن هم آیه «الله نور السماوات والارض» نوشته می شود. تمامش می شود هنر اصیل ایرانی و اسلامی.خطاطی را استاد موحد برعهده می گیرد و قلم زنی اشعار سیدرضی را استاد خدادادزاده .
5سال طول می کشد تا در نمازخانه مدرسه معصومیه قم کار به پایان می رسد.طراح و قلم زن ، خطاط و تراشکار ، زرگر و کارگرها ، همه دلشان را می بندند به تکه های ضریح و سرانجام ضریح راهی مقصدش می کنند. منزل اول کاروان "سفینة النجاة"، مرقد امام در تهران است. همان جا که دل شیعیان ایران را می رساند تا محبت اهل بیت .دو روز ارادت و دو روز وداع با ضریح. حالا کاروان در راه است . راهی عجیب و پرشور.کاروان های راه پیمایی عاشقان حسین از شهرها و روستاهای اطراف راه می افتد تا برسند تا ضریح. ساعت ها پای پیاده می دوند و ساعت ها به شوق دیدنش سر جاده می نشینند و یا حسین می گویند.سیل جمعیت مشتاق کنار تریلی حمل ضریح می دود و راه کند طی می شود.
و چند اتفاق می افتد . کبوتری که از ابتدای راه با ارادت می نشیند کنار ضریح و می خواهد کبوتر حرم امام حسین باشد. دختری سه ساله که عجیب بی تابی می کند و داخل ضریح می گذارند و آرام می گیرد و متحیر آنجا می ماند. کامیونی که بنا به شورو احساسات مردم راه می بندد تا مسیر کاروان را در راه خرم اباد تا زاغه منحرف کند.
عزاداری 48 ساعته اهوازیها کنار ضریح امام حسین(ع) ،خرابی یک ساعته تریلی در مسیر کوت عبدالله تا سهراهی دارخوین و خوشحالی مردم روستایی که از قبل درخواست زیادی برای توقف کاروان داشتند.و همه ی زن و مرد هایی که مشتاق بر سر می زنند و کیلومترها بدنبال ماشین می دوند و...
وزمانی که از اراک تا خرمآباد طول کشید30 ساعت شد واز شوشتر تا اهواز 29 ساعت، آبادان تا خرمشهر حدود 14 ساعت، اهواز تا کوت عبدالله (فاصله 13 کیلومتری) 10 ساعت، اهواز تا سهراهی دارخوین 23 ساعت و از مسجد جامع خرمشهر تا شلمچه 12 ساعت ... زمانهایی که به شوق سیل جمعیت به درازا کشید.
خواستیم بیشتر از حال و هوای 20 روز حرکت کاروان بدانیم. رفتیم سراغ راننده تریلی این کاروان آسمانی....
از زبان راننده تریلی کاروان نور
محمدرضا قنبری متولد44 . سی سال است راننده ماشین های سنگین است و 18 سال را برای شهرداری قم کار می کند. می گوید ماجرا برای من از آنجا شروع شد که آقایان پارچه باف و خلج از اعضای هیئت امنای ساخت ضریح به انبار شهرداری آمدند و ماشین من را مناسب کار خود دیدند. در این بین تلاش ها و پی گیری های شهردار قم باعث شد مسئولیت کار به او واگذار شود.
- جناب قنبری چرا شما؟
- نمی دانم ، اما از قبل این را از خود امام خواستم. بی شک توجه و لطف ایشان بود که میان آن همه تریلی پیشرفته تر، ماشین من انتخاب شد. من هم سعادت داشتم انتخاب شوم مثل همه آنهایی که در این مسیرقرار گرفتند. از هیئت امنا و هنرمندان کار گرفته تا کارگرها و بقیه.
- از ابتدای مسیر و گذاشتن ضریح روی تریلی بگویید.
- دو روز قبل از شروع محرم ، تریلی را داخل کارگاهی قرار دادم تا سازه ای که برای قرار دادن ضریح داخل لازم بود ، روی آن سوار شود. کار دو هفته طول کشید.پس از آن ماموریت من هم از قم شروع شد.20 روزی که تمامش مثل رویایی شیرین بود و هنوز هم خواب روزها و شبهایی که پشت فرمان ماشین ، شوق و ارادت جمعیت را می دیدم را می بینم.
- و طول مسیر و استقبال مردم چه در ذهنتان مانده؟
- حسین حسین گفتن ها ، بر سرزدن و عزاداری و اشک های مردم، قربانی هایی که جلوی ما می کردند. گاهی چراغانی برای استقبال، بچه هایی که کنار ماشین می دویدند و فریاد می زدند سلام ما را به امام حسین برسانید و هزاران التماس دعاهایی که باید به کربلا می رساندم، ساعت ها انتظار و پیاده روی های گاها 80 کیلومتری که از آنها شنیدم و دیدم.عشق و ارادت و ... نمی دانم صحنه هایی که هرگز ندیدیم و نخواهیم دید. یک شور حسینی در مردم شهید پرورمان. از تهران تا ساوه ، و بعد تا اراک و بروجرد و دزفول و اندیمشک و شوشتر و اهواز و آبادان و خرمشهر و آخر هم شلمچه در ایران ، همه شهرها و جاده هایی که انگار از زمینش هم آدم می جوشید.
- و مرز ایران و وداع آخر؟
- از مرز مهران باید وارد خاک عراق می شدیم. انصافا مهراتنی ها استقبال و بدرقه خوبی داشتند. با آنکه دیر از آمدن کاروان سفینة النجاة مزلع شدند اما همه آمدند و بعلت زمان نداشتن ما برای ماندن خوب هم همکاری کردند
- حالا رسیدیدم به عراق...
- بقیه اجزای ضریح قبلا به کربلا رسیده بود و شیعیان عراق هم استقبال بسیار خوبی داشتند اما این بار به دلایل امنیتی قرار بر این بود شبانه وارد عراق شویم و بدون اطلاع مردم باشد تا صحیح و سالم امانت را به مقصد برسانیم. با این حال مردم چند روستای عراق هم به استقبال آمدند و قربانی هم کردند.تا بیست کیلومتری کربلا شبانه رفتیم و بعد تا 6 صبح توقف داشتیم . پس از نماز صبح هم تا انباری نزدیک تل زینبیه رفتیم و ضریح را انجا تحویل دادیم تا اول ربیع اللول همراه بقیه اجزای آن مراحل نصبش شروع شود.
- از زیارت این بار حرم امام حسین بگویید
- این بار با همه دفعات فرق داشت. چهاربار قبل آن رفتم اما این بار... متفاوت بود خیلی . در حرف نمی گنجد. مخصوصا این که توانستیم بالاترین مزد کار خود را هم از خود امام حسین بگیریم و داخل ضریح ایشان شویم و زیارت کنیم. با همه کاروانمان کا حدودا 40 نفری می شدیم.
- و حس و حال آن لحظه ؟
- حس و حال عجیبی بود . هیچ نگفتیم فقط اشک بود و اشک و یک ساعت خلوت با امام.
- از کاروان سفینة النجاة بگویید
- کاروان شامل چند تن از کسانی بودند که در ساخت ضریح زحمت زیادی کشیدند، اعضای هیئت امنای ساخت ضریح و چند نفری از صدا و سیما
- و در آخر از حال خود بگویید ... از ارادتان به امام ..
- خوشحالم و تشکر می کنم از امام و قمر بنی هاشم که روسپید شدم و امانتم را صحیح و سالم تا مقصد رساندم.در کل مسیر سختی راه را ندیدم. تمامش عشق به آقا بود. گاهی 18 ساعت پشت فرمان بودم واز غذاخوردن فراموش می کردم. میان جمعیت آرام پیش می رفتیم و مرتب توقف می کردیم. و اکثرا فقط برای نماز پایین می امدم. اما محبت اقا سختی راه را اسان می کرد.
- و جمله آخر؟
- امام حسین عاشقتم. تورا به بزرگی ات تمام التماس دعاهایی که در طول را شنیدم و به شما رساندم را بی جواب نگذارید.