بیمار اتاق 431
الهه ارجمندی راد
مهتابی های راهرو را دنبال میکرد تا افکارش را مرتب کند. آنقدر طول راهرو را بالا و پایین کرد تا ساعت رسید به سه نیمه شب.. بلاخره روی صندلی نشست و باز به گذشته رفت.به مریم ؛ تنها خواهرش که حالا کنارش نبود. کاش سال آخر به خاطر آن بچه بازی از او دور نمیشد. دقیقا یکسال و سه ماه بود که ندیدش و بعد خبر تصادفش را شنید. خود را رساند. اما آنقدر دیر بود که خط زندگی مریم راست شده بود و او از آی سی یو زنده بیرون نیامد. امروز باز پنج سال قبل برایش تکرار شد. دلش سوخت برای خودش، برای مریم. برای همین خانم اتاق 431..
.پرستار شیفت صدایش می کند.-" خانم معینی برم استراحت ، تا پنج . داروها رو دادم.شما هستی؟"
بخش خلوت است . کاری ندارند. دلش برای چشمان خسته همکارش می سوزد وسر تکان می دهد.حالا بهتر برمی گردد به یاد مریم. باز راه می افتد میان راهروی طویل بیمارستان. امشب بدجوری فکر گذشته آمده توی سرش. به تک تک اتاق ها سری می زند.سرم بیمار اتاق 431 را چک می کند. هنوز دوساعتی تا اتمامش مانده. فردا نوبت عمل قلب دارد. تمام چکاپ ها انجام شده. همراهش خوابیده. انگار دخترش است. امروز که به آن زن می گفت " خاله" . همانجا که زن بیچاره به عیادت خواهر بیمارش آمده بود و با برخورد تندش روبرو شد.نمی دانست بین این دو خواهر چه گذشته بود. اما دلش سوخت برای رابطه خواهری که فدای لجبازی شد. "حیف.." شاید آنقدر بلند گفت که بیماربیدار شد ،شاید هم از ابتدا خواب نبود
- " چرا خانم پرستار..؟"
- "بخاطر امروز ناراحت شدم.کاش می بخشیدی"
توقع داشت زن هنوز عصبانی باشد. اما او سکوت کرد.
-" شما نمی دونی با من چه کرده.."
-" اما دوست دارم تنها خواهرم زنده بود تا تمام اشتباهاتش رو می بخشیدم..."
زن رویش را برگرداند. با خود فکر کرد این پرستار چه می گوید.شاید هم داشت غلط های خواهرش را توی ذهن ردیف می کرد.شاید هم یاد روزهایی افتاد که مادرش رفت و او خودش برای خواهرش مادری کرد. کاش خواهرش ، قدر مادری اش را می دانست و حرمت نمی شکست. اما چه فرقی داشت ؟ مگر همیشه بچه که بود بچگی نمی کرد و زود می گفت " آبجی ببخشید" حالا هم همان است.بزرگ شده و باز حرمت نمی داند. اما زمانی نمی گذرد که پشیمان می شود. .
" آخ.." یاد قلب خرابش افتاد. اگر فردا دوام نیاورد چه؟ کاش قلب ضعیفش امروز مدارا می کرد و باز هم می بخشید.
-" خانم. می خواید همین الان شماره بدید تماس بگیرم با خواهرتون حرف بزنید ..؟ دلش خواست صدای خواهرش را باز بشنود و باز مادری کند..با سر تایید کرد.
رسول اکرم می فرمایند:
"هرکه برای برقراری صلح میان دو ت گام بردارد، فرشتگان خداوند بر او درود فرستند تا برگردد و ثواب و پاداش شب قدر به وی عطا شود"