به پیشواز  ماه  خدا  ...- ارجمندی

 

-باید به قرآنت بازگردی... 

 

سال که می رسد به رجب، حس عجیبی داری. حس یک تغییر..ماه پیامبرست ومهرش..یک  ماه به وسعت مبعثش. و رجب ،پرست از اعمال مستحبی که ثواب انجامش صدها برابرست و. پر است از فرصت هایی برای توبه و بازگشت. شعبان می آید با اعیاد زیبایش. ماه حجت و ماه حسین.خیابان ها به چراغانی می نشیند و مساجد رنگ و بوی دیگر می گیرند. همه می دانند آخرین روزهای شعبان که بیاید، باید مهیا بود. برای  یک مهمانی بزرگ.برای رمضان... تنها یک ماه در سال و یک ضیافت الهی. ماهی  که عید  معنوی توست.. تو را تا آسمانی شدن می برد و توحس دیگری داری. می دانی این بهترین و شاید آخرین فرصت است. فرصتی برای بازگشتی حقیقی.. وقتی از خوردن و آشامیدن دست می کشی. وقتی در گرمای تابستان  به نیاز جسمت " نه" می گویی ، می توانی آسانتر از قبل به شهوتت نیز افسار بزنی.و به لذت گناه هم " نه" بگویی.حس می کنی در آغوش خدایی. و تو آرامی و شیطان به تو راهی ندارد. و تو می دانی حالا که سر سفره لطف  خالقت دعوت شدی باید از بهترین هایش برای یک سالت برداری. باید از الان به پیشواز روی. دلت را مهیا کنی .قول و قرارهایی با خدایت بگذاری و به روزه معرفت بنشینی و در  افطار به حقیقت برسی. و دعای سحر را با اخلاص و توجه زمزمه کنی.آری تو می دانی باید آماده بهار قرآن باشی و به قرآنت بازگردی.....

 

 

 

-ماه خدا در حرم فرزند خدا...

 

"روزهای آخر شعبان روزهای خاصیست. انگار همه در تکاپویند. همه شعف خاصی در چهره دارند.می خواهند برای رمضان آماده شوند . آمدند تا  اینجا آماده شوند. "اینها را دختر طلبه ای از مشهد می گوید. وی ادامه می دهد: وقتی رمضان می آید بیشتر دوست داری بیایی حرم. . انگار یک لایه سیاه از روی دلت برداشته شده. حرم را هم زیباتر می بینی. گنبد هم درخشانترست.می یایی تا مهمان امام شوی تا بهتر آمادگی مهمانی خدا را داشته باشی.. شبها ی قدر که چیز دیگریست.هرسال ساعت ها قبل مراسم می آییم و آماده می شویم. اینجا قدرش هم جور دیگریست . تا نباشی نمی فهمی."

دوستش  هم از رمضان های حرم می گوید و ادامه می دهد: سال اولی که  صحن هدایت برای مجاوران ، افطاری می دادند . ما توفیق داشتیم  حرم بودیم و مهمان شدیم. برایم خاطره زیبایی شد. انگار خود امام سر سفره اش دعوتمان کرد. که بدون بلیط  و دعوتنامه قبلی ، قسمتمان شد. دست اقا درد نکند..."

خانمی سبزپوش زیارتنامه را دست می گیرد، گویا از خادمین افتخاری حرمست. رمضان را زیبا تعریف می کند..: ماهی که نمی توانتی در لغت بگنجانی آن هم رمضان حرم را... بخصوص شب های قدر که  زایرین همه آماده و دل شکسته اند. اینجا پر می شود از تضرع و نیاز. آن شبها ما با شیفت های منظم واز قبل تعیین شده  جا عوض می کردیم و تا  پایان مراسم و نزدیک صبح در خدمت شب زنده داران بودیم.سال قبل هفته اول کمی حرم خلوت تر بود اما به نیمه که رسید ، خصوصا به شب های قدر، باز  حرم مملو از زایر شد.

خانم اهوازی با چادر و لهجه عربی تا بحال رمضان را حرم امام رضا نبوده، تاسف می خورد و می گوید قسمت نشده.حتما اینجا  حال و هوای دیگری دارد. اما شعبان آمده تا پاک شود  واماده رمضان . دلگیرست که فردا می رود شهرش. اما دلش پر می زند برای ماه قرآن.  خدا کند برای بار هفتم امام بطلبد  آنهم رمضان همین امسال...

یک گروه طلبه  که از یک حوزه در اصفهان اردو  آمدند زیارت  و یک خانم غرق در سکوت و آرامش دارالحجه.." از آرزوهایم این بوده وهست  یک بار هم که  شده ولادت امام و شب های قدر را اینجا باشم. اما لایقش نبودم. گاهی از تلویزیون  حرم و خیل زایرین مشتاقان را که در شبهای قدر می بینم  ، هوایی می شوم.بار چهارمست مشرف شدم شاید بتواتنم درک معنوی ماه رمضان را اینجا در این آخرین روزهای شعبان پیدا کنم."

پیرزن با لهجه شیرازی اشک می ریزد. آرام و بی صدا. پارسال و سه سال قبل اینجا بوده . دو هفته تمام. یادش بخیر.  تلاوت های قرآن  رواق امام و نمازهای جماعت  و سحرهای آرامش...جور دیگریست. نمی توانی  راحت تعریف کنی.. یادم هست برخلاف وقتهای دیگر، دوهفته ای  که  اینجا روزه بودم با وجود بیماریم ، هیچ ضعف و مشکلی نداشتم.این دوبار هم با پسر و عروسم مشرف شدیم.کاش می شد امسال هم همین جا بمانیم تا آخر رمضان... شاید سال دیگر ...شاید امام طلبید.