داستانک 5
اشاره به روز جهانی مبارزه با مواد مخدر- 5تیر
پدر برمی گردد...
الهه ارجمندی راد
میان جعبه های خالی نشسته بود . بغضی سنگین گلویش را بدجوری فشار می داد.خوب که فکر می کرد، هنوز پدر را دوست داشت.به روزهای خوش دوسال قبل که فکر می کرد لبخند تلخی می زد و باز آهی می کشید. مثل همین روزها بود. خوب یادش مانده بود. روزهای پرشور و پرتکاپوی دیدوبازدید نوروز و عیدی دادن. پدر مثل همیشه خودش قرآن را می آورد سرسفره و اسکناس های تبرکش را تعارف می کرد. مریم با شیطنت چندتایی برمی داشت و خود را برای پدر شیرین می کرد
. برگشت و به مادر زل زد.چروک های دستانش برای سنش زیاد بود.با آن کمر دردش می نشست پای چرخ خیاطی و تا نیمه های شب برای مردم لباس می دوخت.
- " ملی جان بسته بندی شکستنی ها تمام شد؟"
- " الان تموم میشه.."
قاب عکس پدر را هم گذاشت داخل جعبه. مال پنج شش سال قبل بود. بشاش و سرزنده. اما حالا حتما اگر او را می دید خیلی تکیده و رنجور شده بود.شاید هم نمی شناختش.با خودش فکر کرد کاش پدر مقاومتر بود..یاد روزهای آخر بودن پدر در خانه افتاد. یک ماهی می شد ورشکست شده بود و از ترس طلبکارها خانه نشین شده بود.رفتارش مثل همیشه نبود. بی جهت سر مادر داد می کشید و می افتاد به جان او و مریم. مادر می گفت " تحمل کنید،دست خودش نیست. مواد او را به این حال و روز انداخته. .." ساعت ها خمارگوشه ای می افتاد و چرت می زد. تا اینکه برای همیشه از بدهی ها و خانواده اش فرار کرد ورفت.کاش....
مادر صدایش کرد:
- راستی ملی میگی فردا، خونه مناسبی گیر میاریم...؟
. انگار با خودش حرف می زد.بعد خودش بلند جواب داد:
- فکر نکنم با این پول کمی که بتونم اجاره بدم بشه.فوقش دوتا اتاق ... حیف این خانه که پای ندانم کاری او رفت..."
انگار بلاخره بغضش ترکید. رفت سمت در حیاط.شاید نخواست گریه اش را دخترها ببینند. مریم با معصومیت ،مادر و ملیحه را نگاه کرد و عروسکش را بیشتردر بغل فشار داد.
- "خواهرجون چرا مامان همه ش گریه می کنه؟"
پاسخی نداشت. از همان روز که پدراسیر مواد شد ، مادر گریه می کرد. و با التماس می خواست پدر را ترک دهد. دیگر سوی چشمانش از شدت گریه و خیاطی رفته بود.
- " خواهرجون ناراحت نباش. بلاخره پدر سالم برمی گرده و مامان هم دیگه گریه نمی کنه.."
انگار دل مریم گرم شد.لبخندی زد و برگشت سراغ اسباب بازی هایش. حالا مادر هم از حیاط برگشته بود. با همان لبخندی که همیشه پس از دردودل با خدا به لب داشت.
- " زود باش دخترم.باید زودتر وسایل رو جمع کنیم. حتما فردا خونه پیدا می کنیم . ان شالله پدرت هم برمی گرده...
امام علی (ع) می فرمایند:
با هوس خویش مبارزه کن، و بر خشمت چیره شو و با عادت بد خود مخالفت کن ،تا نفست تهذیب و عقلت کامل شود و پاداش پروردگارت را کامل دریافت کنی.
شرح غررالحکم3/365